بدون عنوان
بدون عنوان
گل من سرماخورده
عزیزدلم از حال وهوای 10 روز گذشته از 9ماهگی ات بگویم : امروز دقیقا 14 روز است که سرماخورده ای ...وانقدر شبانه روز نگران احوال نااحوالت بودم وغصه ات را خوردم وهی گفتم :درد وبلایت به جانم،که خودم هم 1هفته تمام سرماخوردم وآنقدر حالم بد بود که تا بحال همچنین سرمایی مرا نگرفته بود...که اگر تو نبودی محال بود بتوانم از جایم تکان بخورم ولی حال تورا که میدیدم اصلا متوجه خودم نبودم ...ومدام در آشپزخانه در حال درست کردن غذاهای مقوی وآب میوه گرفتن و اسپند دود کردن وتصویه کردن آب برای دستگاه بخور سردت بودم... سخت گذشت خیلی سخت....اولین تجربه ام از مریضی تو بود وتنها بودم بابایی هم گفتم که به خاطر سمت جدیدش دیگر مثل روزهای خوب گذشته مان نمی توانست&nbs...
عافیت باشه خانم خانما
گل در اومد از حموم سنبل در اومد از حموم... ...
9 ماهگی عسلم
قند عسل مامانی 9 ماهه شد مبارک...مبارک مبارکت باشه عروسکم ایشالله همیشه در پناه خدا سالم وشاد باشی نازنین دخترم ...
آسمانی
منـــاجــات خدای من گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟ گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟ گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یک...
2 نصفه شب...
ساعت 2 از نیمه شب میگذره وامروز 26 شهریور 92 ...یه روز نسبتا گرم وشرجی ....وتو وبابایی در خواب ناز هستید....با خودم خلوت کردم ..خودی که خیلی وقت است به آن سر نزده ام.....همه چیزم تو شده ای ...دیگر به خودم نمی رسم .....پاره تنم منتی برایت نباشد........ولی 7ماه وهشت روز است که مادر شده ام..... مادر واژه عجیبی ست تا به این روزها نمی رسیدم درکش نمی کردم...قبلا مادر نامی بود که تنهاصدامیکردم ....و اکنون من مادم مادر یعنی عشق محض مادر یعنی زنده شدن با یک لبخند پاک مادر یعنی فراموش کردن تمام خستگی با یک در آغوش گرفتن مادر یعنی بوئیدن زیرگلو مادر یعنی ساعت ها زل زدن به چهره فرزندش مادر یعنی خوابیدن شبهنگام از خستگی ...اما...ب...
ماه من.....آرام بخواب ....
ديشب دونه دونه به ستاره ها سر زدم اما هيچکدوم تو نبودي اما وقتي به آخرين ستاره رسيدم، آروم بهم گفت: اون خوده ماهه تو هنوز دنبال ستاره اي؟؟ کودک دلبندم آسوده بخواب که فرشتگان را گفته ام از گهواره ات دور شوند تا ترنم لطیف شان ترا بیدار نکند... و پروانه های باغ را سپرده ام تا هنگامی که تو در خوابی از این گل به آن گل پر نکشند زیرا تو آنقدر لطیفی ...
مراحل تنبیه بابایی
مراحل تنبیه بابایی: 1- اول میندازیش روی زمین و بینی طرفو میگیری تا نتونه نفس بکشه ...حساب کار دستش بیاد 2- بعد با کله میری تو چشمش... 3-تو این مرحله اگه کله تونو گرفت سریع خودتونو آزاد کنیدو... 4- و محکم ابروشو گاز بگیرید... اصلا هم گول این نگاه مضلومانه شو نخورید وبه کارتون ادامه بدید... 5-حالا یه کله برید تو بینی اش ...وقتی حسابی گیج شد ....سریع دماغشو گاز بگیرید ... آخرشم یکی محکم بزنید در دهنش که...









