یک روز جگرگوشه مان در 1سال و11 ماهگی
هرچقدر بگویم که در این 2-3 ماهه اخیر چقدر شیطانتر شده اید باز کم گفته ام.... هر روز برایمان روزیست شیرین وتکرار نشدنی صبحا به محض بیدار کردن آن چشمان مثل آهویت....با ناز و کرشمه ای که قند در دلم آب میکند....میگویی: "شمام"..... ای من به فدای سلام کردن های بهنگام و گاه نابهنگامت...پاره تنم این سلام تو خواب را به کل از کله گیج و مبهوتم میپراند...وفقط میخاهم تورو در هم بچلانم و به طور وحشیانه ای ماچ های اساسی بکنم دیگر من و خاب....هاشا وکلا بعدهم که با این حرفت میشوم غلام حلقه به گوش شما....وشما اولین دستورت اینست...."دوتا"...قرمشه...آبیه"..(یعنی از دوتا می می...





