عروسک من درعروسی عمومحمد -مهرماه

عروسک من خیلی عروسی بهت خوش گذشت وهمش مشغول نایی بودی هروقت صدای اهنگ میشنیدی شروع میکردی به رقصیدن و بقیه رو با خودت همراه میکردی....هرچند بابایی هنوز کمرش درد میکرد ..و ما مجبور بودیم بیشتر پیش بابایی بمونیم ولی برای خرید لباس هم خیلی وقت گذاشتیم و در نهایت هم همون چیزی شد که دوست داشتم ...من وپرنسس مامانی با همدیگه لباسمونو ست کردیم که زحمتشو خاله لیلا کشید اونم توی یک روز...و انصافا هم زیبا بود...وهمه انگشت ب دهان مونده بودن.....بابایی هم حسابی خوش تیپ شد..کت تک چارخونه با شلوار و کراوات قهوه ای وپیراهن کرم رنگ....دیگه عروسی عمو اخریت بود باید حسابی سنگ تموم میزاشتیم 
شب عروسی تو همش دوست داشتی روی جایگاه وسط برقصی و منو با خودت میکشیدی وسط وبا بچها بازی میکردی و میرقصیدی....واصلا اذیت نکردی وبیشتر هم پیش مامانجون و خاله ها بودی....
شما که عاشق این جور مجالس شاد و نایی هستی مامانی
انشالله همیشه به شادی و عقد عروسی باشی عروسکم


عروسک من درعروسی عمومحمد -مهرماه 


