یه اتفاق خیلیییییییییییییییی ........ قشنگ
عزیز دلم نمیدونی چقدر خوشحالم
....وقتی ادم به یکی از ارزوهاش میرسه خوشحالترین موجود روی زمینه...............ومن الان خودم رو خوشحال ترین موجود روی زمین میدونم.
.............چون عزیزم یک هفته ست که دیگه انگشت شصتشو نمیخوره....... خدایا شکرت ...فقط خودت از دلم خبر داری که چقدر نگران این مساله بودم وچقدر تلاش کردم تا ای عادت و ترک کردی از جوراب کردن توی دست گرفته تا لاک تلخ...مشاوره پیش روانشناس..............
ولی بیشتر خودم فکر میکنم روش تلقین 5 دقیقه ای جواب داد...که هرشب باهات کار میکردم....به هرحال مامانی جونم بی اندازه خوشحالم
که دیگه این کارو نمیکنی وشصت کوچولوت روز به روز بهتر میشه...مثل روز اولش البته الانم زیاد بد نیست فقط یه جای تاول مونده...ولی مادرم دیگه...یه مادر همیشه نگران....یه مادر که دلش میخاد همه چی تموم باشی...نازنینم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه اتفاق خیلیییییییییییییییی ........ قشنگ
