رویش اولین مرواریدت مبارک
آنیسا داره یه دندون قند میخوره از قندون



فرشتهای مهربون براش آورده دندون


انار دونه دونه
انیسایی دارم دردونه قشنگ و مهربونه
انار دونه دونه
سه چهار روزه که بچم
گرفتار دندونه
انار دونه دونه
توی دهان بچم یه گل زده جوونه
گل نگو مرواریده مثه طلای سفیده


امروز طبق معمول 5شنبه ها بابایی خونه بود وما نهارمون که این دوروز به خاطر بابایی غذاهای مورد علاقه ایشونه،آبگوشت داشتیم ونهارمونو که خوردیم برای اولین بار رفتم سوپی رو که از صبح برات گذاشته بودم وبیارم بهت بدم...عزیزم امروز اولین سوپ با گوشتت رو برات پختم و حسابی هم میکس کردم وتو داشتی با اون دستای کوچیکت با قوقولی و ماهی هات بازی میکردی بابایی هم داشت تلوزیون نگاه میکردوکلی ذوق تورو داشت که میخوای اولین سوپ تو بخوری ،مثل همیشه گفت محبوبم بسم الله بگو ومنم بانام خداشروع کردم گفتم خدایا این گوشتا گوشت بشه به تن این عروسکم ...خدایا دخمل مامانی غذایی که مامانی واسش کلی زحمت میکشه ودوست داره همشو میخوره و تو شروع کردی به هوم ...هوم کردن....الهی فدات بشم من مامانی .....اگه بدونی من چقدر منتظر این لحظه بودم تا بهت غذابدم وتو دوست داشته باشی و هی دست وپا بزنی تا دوباره بهت بدم ....یعنی تمام خستگی یک سالم در رفت...ومن همینطور که داشتم با لذت بهت غذا میدادم احساس کردم قاشقت داره یه صدایی میکنه دوباره فکر کردم اشتباه میکنم و دوباره امتحان کردم ...به بابایی گفتم فکر میکنم آنیسا دندونش جوونه زده باشه ها...و بابایی گفت نه بابا تو اینقدر ذوق دندون اینو داری هی فکر میکنی دندونش در اومده...و این بار بیشتر مصمم شدم تا مرواریدتو از توی اون صدف کوچولوپیدا کنم و با انگشتم اروم دست کشیدم روی لثه ات و لز خوشحالی جیغ کشیدم ..وای ..دندون ...حمید دنونش دراومده....وبابایی هم از جاش پریدخوشحالی کنان گفت کو ببینم...واونم مطمئن شد که دندونت در اومده .....وما چقدر اون روز تورو بوسیدیم وذوق تورو داشتیم ...بابایی میگفت دنونت در اومد؟ حالا من به کی بگم لثه ادامسی...؟؟؟بابایی دلم برای اون لثه های صورتی ات تنگ میشه ...
چقدر خوشحالم چه لحظه قشنگی بود ..نازنینم هنوز وقتی به آن فکرمیکنم شیرینی اون لحظه توی تنم تازه میشه ...جون میگیره ...وبهم انرژی میده...بهم جون میده...تا از روزمرگی هایی که تن وروحم را خسته میکند فرار کنم...وبیام به سمت تو که نهایت خوی و پاکی هستی...
ومن با تو ...
با دیدن زیبا تر شدن تو...
با دیدن قد کشیدن تو...
شادی را با تمام وجود در بند بند تنم احساس میکنم...
شادی زاید الوصفی که تنها یک مادر میتواند تجربه کند و دیگر هیچ.
با تو خستگی برایم معنی ندارد
باتو هر لحظه را زندگی می کنم
با تو شادم
با تو میخندم
باتو عشق برایم چهره تازه ای به خود گرفت
باتو
زندگی
زیباتر
است....


رویش اولین مرواریدت مبارک
