کارهای قند ونبات در اسال و4ماهگی
تقریبا تموم کلمات و میتونی بگی البته به زبان خودت ولی تمام تلاشتو میکنی تا درست بگی مثلا به سیب میگی بیش....الهی فدای تو بشم من....به موز میگی موش.....
خیلی شیرین شدی ....هر شب که بابایی میاد خونه محاله که به این نکته اشاره نکنه که محبوب چقدر این نانازه...چقدر این شیرینه.....وتورو بغل میکنه وبعداز کلی ماچ آبدار...میگه خداروشکر که ما تورو داریم....خداروشکر که تو هستی.....ودیگه تو این مرحله که بابایی احساساتش غلیان کرده تو دیگه حسابی کلافه شدی و میخای خودتو از تو بغلش بندازی بیرون ...که من وارد عمل میشم ومیگم حمید ولش کن بچه رو کشتیش.....تا دیگه بابایی ولت میکنه
....
وباز شب بعد و شبهای بعدتر....

از بس که تو جدیدا شیطون شدی ....
شیرین شدی....اصلا نمیشه یه لحظه ازت غافل شد
از صبح که بیدار میشی چشماتو هنوز باز نکرده ..پشت سرهم صدام میکنی ...مانی...مانی...مانی...دقیقا مثل لوئیز صدامیزنی.....تا بهت نگم بله هم ول کن نیستی....بعد میگم بله جانم ..میگی:می می...
الهی من فدای اون در خواست قشنگ تو بشم ...من جونمو برات میدم عزیزم ..می می چیه؟
اگه من یه روز خوابم بیاد انقدر انگشت تو چشمم میکنی وتوی سر وصورتم میزنی وصدام میزنی ...نازی ام میکنی...که هرچقدرم خوابم بیاد ترجیح میدم بیدار شم...
بعدشم که دیگه استارت ریخت وپاش ومیزنی....واست مهم نیست که چیه وکجاست...فقط میکشی بیرون و حسابی برسیش میکنی....اگه بتونی حتما خرابش میکنی.....توی دهنتم چند باری تستش میکنی...در اخرهم میزاری میری سراغ یه چیز دیگه....
کارهایی که دوست داری انجام بدی...
آب بازی ....توی حیاط ...توی تراس آشپزخونه....توی حمام
نقاشی با رنگ انگشتی.....با مداد شمعی روی دیوار های اتاقت(البته مقوا زدم)
بدو بدو توی اتاق
رقصیدن با روسری دور اتاق
رد شدن ار حلقه هلا هوپ مامانی
بازی با حبوبات وشنیدن صدای اونها
بازی با عروسک دستی وانگشتی
بالا پایین پریدن از روی بالش ومبل ومیز...(البته شاید یکم بد آموزی داشته باشه ولی یه مهارته والان باید بتونی بپری وبالا بری)
کارتی بازی(دیدن فلش کارت ها عکس ها...)
مامان بازی(نشستن با قوری استکان های کوچولوت چای خوردن وغذا دادن به کیتی و اسب و فی فی ...بقیه عروسکات)
کلاغ پر....اتل متل...بازی های انگشتی...
برج سازی با ظرفای اشپزخونه
خلاصه این بازی های بدون اسباب بازی که انجام میدیم...و تو همشونو دوست داری....
هنوز عاشق بی بی انشتینی....البته الان مشغول سرچ در مورد نر م افزارهای اموزشی جدید هستم .دیگه اصلا نمیخام بی بی انشتین نگاه کنی ...
جدیدا هرکاری رو خیلی دعوات میکنم که انجام ندی دقیقا همونو میری انجام میدی...وحسابی عصبانی ام میکنی...مثلا میری روی میز تلوزیون و دستتو میکشی روی ال ای دی.....یا سنگ های دست دوزی شده رومیزی رو دونه دونه در میاری.....یا گل کنار اتاقو با هرچیزی که پیدا کنی میری میکوبی توش دیروز داشتی با مگس کش میزدی بهش.....
وقتی هم دعوات میکنم ...اصلا مفهومشو نمیفهی ..الهی فدات شم...فقط زل میزنی توچشمام ومیگی مانی...مانی.....بعدم بوسم میکنی.....قربونت برم
خدانکنه بفهمی یه جامون دودو شده حالا خودت باشی یا من وبابایی......فقط راه میری وبوسش میکنی....هی میگی دودو..با انگشت نشون میدی...
هرکی زنگ خونه رو بزنه میگی ...بابا ومیدویی سمت در....وکلی ذوق میکنی....
بابا اییا.....اولین جمله ای اکه گفتی 
هرچیزی پیدا کنی شیبه موبایل میزاری در گوشت ...میگی ...ایی...ایی اییش(یعنی الو انیس)
فرق کنترل تلوزیون وبا کنترل اسپیلیت میدونی....
هر آشعالی روی زمین پیدا کنی میری میندازی توی سطل آشغالی .....ومیگی قایی...قایی...مخصوصا پوشک های خودتو وقتی تعویضت میکنم ...هی میگی قایی تا بری بندازیش توی سطل
وقتی بابایی تو حال خودش باشه میری جلوش ومیگی ...هام هام....نیش.....یعنی بیا بازی هام هام بکنیم....انیساهم نیست.....بازی که با بابایی خیلی دوست داری انجام بدی ...بابا میگه انیسا کجاست میخام بخورمش...هام هام.....وتو انقدر با هیجان دهنتو باز میکنی و میدویی که من تا آخر حلقتو میتونم ببینم ...بعدم کیپری تو بغلم و میگی نیش...وفت.....
![]()


کارهای قند ونبات در اسال و4ماهگی 


