دایره های مشکی چشمانت.....
اسال و دوماهگی
بابا ماما حمییییی -حمید بدییی - بردیا اپ-اسب موووش - موز دد - بیرون رفتن هاپ -سگ جی جی -جیک جیک دار دار -قار قار مییو مییو -میو میو هام -ماشین هان - موتور ماااا - صدای گاو قوووو -صدای خروس اپت -تبلت ققلی -قلقلیه آااابیی ـ آبی ماش -ماست وف - رفت نیش -نیست دک - اردک ما...
بهار 93....با شکوفه زندگیمون
امروز 20 فروردین ومن میخام انچه در 1ماه پیش گذشت رو برات بنویسم ....روزهای شاد شادی که از قبل عید شروع شد.... امسال با وجود تو بهارمون یه رنگ دیگه داشت....قشنگتر بود ....رویایی تر بود....وهر لحظه اش من وبابایی از اینکه تو همراه همون هستی خداروشکر میکردیم ..... ازخونه تکونی قبل از عید شروع میکنم.... با تو واقعا خیلی سخت تونستم خونه تکونی کنم واقعا دست تنها بودم واز بابایی هم که خبری نبود البته طفلک حق داشت وقتی میرسید همش میخاست کمکم کنه ولی واقعا خسته بودو خوابش میبرد..... توهم که فقط خراب کاری میکردی ودلت میخاست هرکاری من میکنم بفهمی دارم چیکار میکنم... یه غلطی کردم با وجود انکارهای بابایی تصمیم گرفتم فرش وتوی تراس خونمون بشوریم گ...
حرف های آخر سال....
این روزهای آخر سال عجیب حال وهوایی داره .....فقط دلم گرفته.....یه زمانی حال وهوای شب عیدو خیلی دوست داشتم تب و تاب سال جدیدو خریدو نوشدن و..... ولی الان اینجا که همش سکوته....من چه کنم؟.....اینجا هیچ صدایی نیست .....از بازار و ادمهاش خبری نیست .....چقدر خوبه که لااقل این گنجیشکا هستند...... دلم گرفته مثل پرنده ای که توی قفسه ودلش جنگل میخواد.....بره تو دل آسمون.....کاش جای این گنجیشکا بودم.... حرف آخرم با خداست.... یک سال دیگه گذشت.... این روزها حال وهوای غریبی دارم ....نه الان هرسال.....دوست دارم با خودم ....با خدای خودم خلوت کنم نمیدونم شاید یکی از علت هایی که خدا یکهفته زودتر از سال تحویل روز تولدمو قرار داده به خاطر...
..تولدی که در خانه تکانی های عید گم شد....
نمیدانم....چرا خدا انقدر به من احساس داده.......ویا اینکه چرا تولدم را یک هفته مانده به عید گذاشته.... 365 روز سال کم بود.....چرا باید تولدم در شلوغ ترین و غریبترین ماه سال باشد............آری برای من اسفند ماه غریبی ست چرا که هیچ کس آمد ورفتنش را نمیبیند....همه لحظه شماری میکنند برای بهار ...در تب وتاب بهاری شدندو از اسفند هیچ نمیفهمند......برایم مهم است ....مگر میشود مهم نباشد ...روز تولدهر کس حتما برایش مهم است.....وانتظار پیامی ....کلامی ...محبتی.....اصلا صبح روز تولدت را با شوقی دیگرشروع میکنی.....وفقط منتظری منتظر.... وچقدر دلتنگ میشوی اگر ببینی ...ساعت همچنان میگذرد.... وتو بازهم انتظار میکشی.... شب میشود.... ...
تولد گل گلخونه ام ....عزیز دردونه ام.....یکی یدونه ام
ميلاد تو شيرين ترين بهانه ايست که مي توان با آن به رنجهاي زندگي هم دل بست و در ميان اين روزهاي شتابزده عاشقانه تر زيست. ميلادتو معراج دستهاي من است وقتي که عاشقانه تولدت را شکر مي گويم وقتي به دنيا آمدي خداوند با تمام عظمتش به زمين لبخند زد و بهار را به يمن حضورت به ما بخشيد عزيزم تولدت مبارک آرزویم این است که بهاری بشود روز و شبت... که ببارد به تمام رخ تو بارش شادی و شعف... و...






