دومین سفرمابه اصفهان بدون بابایی
فردا بابایی من وتورو میرسونه فرودگاه ساعت 1 پرواز داریم وبابایی تنهایی میره خونه الهی بمیرم هنوز نرفته دلم براش خیلی تنگ شده...بابایی خیلی صبوره ...هرچند دوری مابراش خیلی سخته ولی به خاطر ما که یکم اب وهوا عوض کنیم وتو یکم توی جمع باشی مارو زودتر میفرسته اصفهان ...سخت ترین لحظه فردای بابایی وقتیه که مارو با ماشین میرسونه وباید تنهایی برگرده خونه از اون سخت تر وقتیه که باید تنهایی بدون ما بره توی خونه و ...جای خالی ما....خیلی واسش سخته... هی.....لعنت به این روزگار..... کاش باهم میرفتیم ولی از یه طرف باید تورو زودتر ببرم دکتر ...آخه احساس میکنم به شیر گاو حساسیت داری و دلیل بیقراری های چند روزت هم باید همین باشه...هرچندفعلا کلیه محصولات ...







